آدمي می پندارد آمده تا سالِ به چهار تقسیم شده یِ پُر تکرار را ببیند و... سَر دَرِ بخشهای کتاب زندگیش بنویسد... فصلُ..... فصل نامه بخواندش و... در بین کلامها، فصل الخطاب را برگزیند و..... بین عدد و ارقام پیرامونش دنبال فصل مشترک بگردد و هر روز فصل....وباز هم هر فصل پُر از سفر و پُر از کوچ گاهی هم مولانا وار از خود بپرسد تو برای وصل کردن آمدی یا برای فصل کردن آمدی؟ دست آخر هم شاید درنیابد که.... آمده تا فصل را ببیند نه فصلها را بی خروجی بگذراند.
برچسب:
نویسنده: سجاد میرزایی